
هفتت رو به بالا بودو
راهت ز من کج بود
عشق تو در قلبم پاییز بود
لیز بود
پا لیز بود
پاییز بود
لیز بود
+بدجور قفلی زدم روش 
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
امروز تولد مامان خانومه و من و داداشم مثل خر تو گل گیر کردیم که چی واسش بخریم
کتاب زیاد داره ولی فکر کنم در آخر بازم به همین گزینه برسیم
تروخدا موقعی که تولدتونه بیاین و اعلام کنین چی میخوای ما انقدر در به دری نکشیم
+وای جدی جدی مامان نازنینم داره به نزدیک 50 میشه
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
اصلا نمیفهمم چیکار کنم
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
ممنون از همه که کمک کردین
از امشب دیگه عکس هایی و که میخوام میزارم وبلاگم
ممنوننننننن
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
هیچ وقت یادم نمیره ، تو دروان راهنمایی بودم که خاله مامانم مثل همیشه از کانادا اومده بود ایران
میخواست برای نوه اش که خیلی کتاب میخونه از این جا کتاب
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
مثلا یکی از نشونه هاش اینه که بعد از اینکه حرفی زدی که در ادامه اش باید نظری بده یا جوابی بده،اگه با نظرش مخالفت داشته باشه ،معمولا سریع جواب نمیده،سرشو تکون میده ،به نشونه اینکه نمی دونم،
ولی در عوض تو دلش داره نظر خودشو میگه
و یا اینکه حرفیو که تو زدی دوباره با صدای آروم تری تکرار میکنه و مثلا،تاییدش میکنه
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
نميدونم فقط منم كه از اين قضيه خوشم نمياد يا اينكه بقيه هم اينجورين؟
آخه دليلي نداره كه فاصله انقدر كم باشه،
وقتي با نيم متر فصله هم ميشه صحبت كرد و هنوزم صداي طرف و شنيد ، چرا بايد انقدر به طرف نزديك بشي كه فقط ٢٠ سانت فاصله داشته باشي؟
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی
برچسب:
نویسنده: لیلا خلیلی